تقلب کلاس عاشقی


فقط به این خاطر که...

"دانستن"


دانستن جرم کمی نیست… وقتی که :

بدانی و عمل نکنی...

بدانی و بگذری…

بدانی و نادیده بگیری…

بدانی و بشکنی…

از کسانی که از من متنفرند سپاسگزارم

از کسانیکه از من متنفرند سپاسگزارم آنها مرا قویتر می کنند/

از کسانیکه مرا دوست دارند ممنونم آنها قلب مرا بزرگتر می کنند/

از کسانیکه مرا ترک می کنند متشکرم آنها به من می آموزند هیچ چیز تا ابد نمی ماند/

از کسانیکه با من میمانند سپاسگزارم آنان به من معنای دوست واقعی را نشان می دهند...

http://t3.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcQJwiT5XN6D0sBkiNP17LqWY4-SXbC78TaTZl3w62yQH6HyZnRWFA

یتیمان...


بسته راهِ نفسم ، بغضُ و دِلم شعلهِ وَر است


چون یتیمی که به او، فُحشِ پدر داده کسی...

عاشقانه...

انقد که این چند وقته مطالب عاشقانه خوندم...

همش فک میکنم یکی منو ول کرده رفته...

جوک های داغ

ﭼﻬﺎﺭ ﻧﻔﺮ ﺳﻮﺍﺭ ﺗﺎﮐسي ﻣﯿﺸﻦ ﻭﻟﯽ ﮐﺮﺍﯾﻪ ﻧﺪﺍﺷﺘﻦ ﺑﺪﻥ ! ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﮐﻪ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺑﺸﻦ ﻭ فرار كنن !

ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﭼﻬﺎﺭ ﺗﺎﺷﻮﻥ ﺩﺭﺍﯼ ﻣﺎﺷﯿﻨﻮ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﻦ ﻭ با سرعت ﭘﺎ ﺑﻪ ﻓﺮﺍﺭ ﻣﯿﺬﺍﺭﻥ.
ﻣﯿﺮﻥ ﺗﺎ ﻣﯿﺮﺳﻦ ﺑﻪ ﯾﻪ ﺳﺎﺧﺘﻤﻮﻥ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﻫﯿﭽﮑﯽ ﻫﯿﭽﮑﯽ ﺭﻭ ﻧﻤﯿﺪﯾﺪ ﻭ ﻓﻘﻂ ﺻﺪﺍﯼ تند تند زدن ﻧﻔﺴﺸﻮﻥ ﻣﯿﺎﺩ، ﯾﮑﯿﺸﻮﻥ زد رو شونه ﺑﻐﻠﯿﺶ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺖ ﻓﮑﺮﺷﻮ بكن ﺣﺎﻻ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﭼﻪ ﺣﺎﻟﯽ داره؟!؟!!
بهش گفت بابا راننده منم، فقط بگين چي شده؟؟!

ادامه نوشته

یکم بخندیم...

1.هر آدمی تو زندگیش حداقل یه بار مسواک یکی دیگه رو انداخته کف دسشویی ورش داشته فوتش کرده گذاشته سر جاش …


2.لذتی که در کندن دوتا برگه سفید وسط دفتر درس بود در ۲۰ گرفتن هم نبود …


3.نمی دونم که باباها چه اصراری دارن که اس ام اس دادن رو یاد بگیرن ، هر دفعه هم که میخوای بهشون یاد بدی گوشیو بهت نمیدن و میگن : صبر کن ، خودم بلدم !

تو خونه ما به گونه ای فرهنگ سازی شده که لیوانو برمیداری میری سر یخچال ، یخچالو وا میکنی پارچو درمیاری سر میکشی بعد لیوانو میبری میزاری سر جاش !
متاسفانه فرهنگ سازی نشده …

4.یکی از فانتزیام اینه که توی یه پارک شلوغ شروع کنم به دویدن و همزمان با موبایلم بگم : لعنتیا تا من نگفتم هیچکس شلیک نکنه ، کلی آدم بیگناه اینجا هست !توهم در حد سراب های بیابان های ۱۵۰ درجه آمازون


5.همراه اول اس ام اس زده :

با ارسال ک پیامک بدون متن به ۸۰۴۰ عضو باشگاه هواداران پرسپولیس شوید و با هر برد پرسپولیس صاحب مکالمه و پیامک رایگان شوید …

خوب نمی خوای مکالمه رایگان بدی چرا شرط های تخیلی میذاری ؟؟؟


6.رفیقم پفک بهم تعارف کرد دوتا برداشتم گفت خب دیگه بسه ؛ برگشت دستش خورد به درخت نصفش ریخت تو جوب …
“کلید اسرار”


7.معلم : جامد چیست ؟
دانش آموز : مگه خودتون نمیدونید ؟
معلم : چرا میدونم …

دانش آموز : پس چرا وقت کلاس رو الکی میگیری ؟


8.ﺍﯾﻦ پسرایی ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻦ ﺑﺎ ﻫﯿﺸﮑﯽ ﻧﺒﻮﺩﻥ چرا ﻭﻗﺘﯽ ﻋﺼﺒﯿﺸﻮﻥ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﻣﯿﮕﻦ ﻫﻤﺘﻮﻥ مثل ﻫﻤﯿﻦ ؟


9.فقط یک ایرانی می تونه یک جمله با ۲۰ فعل بسازد :
مثال : داشتم می رفتم برم ، دیدم گرفت نشست ، گفتم بذار بپرسم بیبینم میاد نیمیاد !


10.یادش بخیر یه زمانی دفترامون خط کشی نداشت با خودکار قرمز دو طرفش خط می کشیدیم ؛ همیشه هم این خط کش لامصب کج می شد گند میزد توش !



11.پاسخ منطقی اکثر پدرهای ایرانی درمقابل اجازه گرفتن فرزندانشان برای انجام کاری:

1) اگر قبلا کسی آن کار را انجام نداده باشد:

آخه کی تاحالا همچین غلطی کرده که تو میخوای بکنی؟

2) اگر قبلا کسی آن کار را انجام داده باشد:

حالا هرکی هر غلطی کرد تو هم باید بکنی؟



زندگی ....

زندگی لحظاتیست

از

.....

تا

....

قدر لحظه لحظه با هم بودن

را

بدانیم

زیرا که

شاید روزی پشیمان شویم که دلی را شکستیم

و برای جبرانش دیر شود...


خاطرات کودکی


دلم واسه اول دبستانم تنگ شده!

که وقتی تنها یه گوشه حیاط وایسادی !

یه نفر میاد و بهت میگه : با من دوست میشی !؟

نرو...

با احتیاط بخوانید...

سطح مطالب به شدت لغزنده است...

بس که نویسنده سطر به سطر بارید و نوشت!!!

امروز یادم آمد که رفته...

و دلم باز شکست...

و چشمم باز گریست...

و نگاهم پی یاری گم شد...

من چه تلخم امروز!!!

کاش باران می بارید!!!

اگر باران ببارد باز می آیم درون کوچه امید...

و فانوس نگاهم را برایت می فروزانم...

و از ترکیب دستانم برایت چتر میسازم...

مبادا قطره ای باران بیازارد نگاه مهربانت را!!!

از تو خواهم پرسید:

که چرا رفتی؟

بی آنکه مرا به خدا بسپاری؟

مرا فراموش کردی یا خدا را؟؟؟

رفتنت ته خط من نبود!

ابتدای بی خطی زندگی ام بود!

همه چیزم در آن لحظه به پایان رسید...

که قدم هایت باز ایستاد...

و "قلبت"...

من بی تو تا ابد بارانیم...

و هیچ بارانی ردپایت را از کوچه های قلبم پاک نمی کند!!!

به من گفتند:

زندگی سفری است در خدا!!!

از خدا به سوی خدا!!!

مرگ معنا ندارد فقط عده ای سبقت می گیرند...

از که سبقت گرفتی؟؟؟

من؟؟؟

ما؟؟؟

بدان همیشه در یاد منی...

آسمان به آسمان!!!

کوچه به کوچه!!!

رویا به رویا!!!

هرکجا که می نگرم با منی اما...

دلم برایت تنگ می شود!!!

دست هایم پینه بسته...

از بس شب خیالت را می بافم...

و روز هم که باورم می شود نیستی...

آنچه بافته ام را می شکافم!!!

هربار که پرنده ای می بینم...

هربار که مردم بی تفاوت از کنارم می گذرند...

و هربار که نفس می کشم...

تو را طلب می کنم!!!

رفتنت پایان من شد...

در غریبانه ترین لحظه های تنهایی خویش...

چشم به راه توام!!!

این نامه را دست خدا خواهم داد که باور بکند...

بی تو من در ترک آینه ها می شکنم!!!

کاش می شد که خدا...

آخر نامه ی من جای تو امضا بکند...

و بگوید به تو برگرد...

و تو نیز...

محض خدا برگردی...

                                                               به یاد داداش کوچولوی مهربونم

                                                             "شاهرخ"

انقراض انسانیت


روزانه هزاران انسان به دنیا می آیند


امــا نسل انسانیت در حال انقراض است . . .!!