بی وفایی...

یادته بهم گفتی هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون تا نکنه نامردی اشکاتو ببینه و بهت بخنده
گفتم . اگه بارون نیومد چی ؟!
گفتی. اگه چشمای قشنگ تو بباره آسمون هم گریه اش می گیره .
گفتم یه خواهش دارم . وقتی آسمون خواست بباره تنهام نذار ...
گفتی به چشم .
حالا امروز من دارم گریه میکنم اما...آسمون نمی باره وتو هم اون دور دورا ایستادی و بهم می خندی
+ نوشته شده در ساعت توسط فرامرز وحدتی نژاد
|